محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود

253

تحفه خانى ( فارسى )

بدماغ مىشود و حدوث اين ماده در عضو وقتى است كه مسالك آن عضو مسدود مىشود و روح حيوانى كما ينبغى نفوذ نمىكند و ماده منجمد مىشود و در آن عضو فاسد مىگردد و اين موجب تبريد و حصول سميّت در ماده است و اين كيفيت هرجا كه از طريق اعصاب سرايت بدماغ كند و موجب تكثيف مجارى روح نفسانى مىشود بشدت مدوى كه دارد دماغ ازو متغير شده متشنج مىشود و علامت او اينست كه البته در حين نوبت احساس بارتفاع شئ موذى ازين اعضاى مذكوره صاحب صرع مىكند و يا احساس به حركت مثل كرمى يا مورچه مىكند گويا كه ازين عضو بجانب سر و دماغ مىرود و خاميازه و تثاؤب متعاقب اينها حاصل مىشود و صرع مىكرد و اعصاب بجانب دماغ كه مبدأ عصب است كشيده مىشود دفعا للموذى اگر چه غرض مطلوب بحصول نمىانجامد كه انقلاع و انقطاع ماده صرع است و اما كار طبيعت مهما امكن توجه بدفع ماده موذى و مرض است و علاج درين مقام تقويت عضو ماؤف است و اصلاح حال او تنقيه بدن از فضول رديه فاسده بحب ايارج و يا بحب فوقايا و با ايارج جالينوس و حب ايارج لوغاذيا و تلطيف معالجه و تدبير باغذيه حاره ملطفه و ماليدن روغنهاى گرم بحسب قوت بالفعل و تسخين عضو ماؤف به وضع محجمه حاره برو يعنى كدو حجامت كه آتش درو زده بر عضو مىنهند زيرا كه مقصود درين فعل تحصيل حرارتست از براى عضو ماؤف اما بايد شرط نكند يعنى نشتر نزنند زيرا كه مراد طبيب جذب دم صالح است به اين محل تا ماده سمى كه موجب صرع مىشود كم شود و عضو صلاح يابد پس اخراج دم نبايد كرد و جراحت نبايد ساخت و بسيار مرّات ببايد آن عضو را ماليد و حدوث صرع از ماده صفراوى چنان كه زعم اكثر اطبا است بسيار كم است و اگر حادث شود